نوشته های تازه

متخصصان مرکز

کارشکنی کارمندان

کارشکنی

 

کارشکنی، در درون شرکت یا در طرز برخورد شرکت، با مردم و متأسفانه، بامشتریان، هزینه ای گزاف امـا نـاملموس دارد.

هر چه با کارمندان، شرکت ریاستی تر برخورد شود، یا هر چه کارمندان، بیشتر به مرئوس بودن ،عادت کرده باشند طوری که هر درخواستی ،را نشانه برخورد ریاستی بدانند، از قدرت ناچیزی که در کارشکنی، دارند لذت بیشتری می برند.

خیلی پیش می آید، در طول روز به آدمهایی برخورد کنید ،که گویی رسالت شان، در زندگی این است که دائم بگویند:

متأسفم، نمی توانم چنین کاری بکنم؛

این خلاف سیاست شرکت است؛

من اجازه چنین کاری ندارم؛

باید صبر کنید؛

و خلاصه یکسره نه بگویند.

کارمندان، با کارشکنی احساس امنیت میکنند

و از به تعطیلی کشاندن، شرکت لذت می برند.

در بسیاری ،از شرکت های مدرن ریاستی، به کارمندان گفته می شود، از قوه ابتکار خود استفاده کنند، و خودشان تصمیم بگیرند ـ این چیزی است، که در ظاهر به آنها گفته می شود.

ولی کسی ،نظریه انتخاب نمی داند، که برای آنها علتش را توضیح بدهد.

کارمندان شرکت های ریاستی ،در هر سطحی، به مجرد آن که برای خوب چرخاندن شرکت، ابتکار عمل به خرج دهند، و در این بین اشکالی پیش بیاید، تنبیه می شوند.

پس بهتر است، کاری نکنند و نه بگویند.

آنها می گویند : بگذار خود رئیس حلش کند؛

او پول میگیرد، تا کارمند را راهنمایی کند،حالا مهم نیست این کار به کارکرد، شرکت لطمه بزند یا نه.

من چند سال قبل، با زنی که در یک شرکت هواپیمایی، کارمیکرد گفتگوی زیر را انجام دادم:

«این هم ،کارت جدید هزار مایلی من. من به چند کارت احتیاج دارم؟»

«به سه کارت، اما شما مشکلی ندارید؛ اینجا سه کارت دارید.»

«وای سه کارت. مسافت آن چقدر است؟»

«کمی بیش از دو هزار مایل.»

«کارتم را عوض میکنید؟

منظورم این است ،که به من یک کارت پانصد مایلی، می دهید؟

شما این کارت را می فروشید.»

«نـه شـما می توانید، یک کارت پانصد مایلی بخرید ،و از آن برای صرفه جویی، در مایل ها استفاده کنید. این بهترین کاری است که ما می توانیم انجام بدهیم.»

«به نظر شما ،این منصفانه است؟»

«سیاست شرکت این است؛ من هیچ کاری نمی توانم بکنم.»

«آیا مشتریان دیگرتان، هم ناراحت هستند یا من، آدم عجیبی هستم؟»

« آنها همیشه ناراحت، هستند.»

«بی شک شرکت تان، نشست هایی دارد که در آنها نظر کارمندان، را جویا می شوند. آیا چنین نشست هایی دارید؟

امروزه شرکت های بزرگ، چنین نشست هایی دارند.»

«اوه بله ما هم داریم.»

«اگر این همه مشتری ناراضی، دارید چرا قضیه را در این نشست ها، مطرح نمی کنید؟

فکر می کنم سیاستگذاران ،شرکت تان باید بازخورد بگیرند، مگر نه؟»

«من کاری ،به سیاستگذاران ندارم. من آن را طرح نمیکنم.

تا از من سؤالی نشود ،دهانم را باز نمی کنم.»

«چرا؟»

«چون ،به جای آن که مرا عضو تیم بدانند، برچسب دردسرساز بـه مـن می زنند.

آنها همیشه، کارمندان را بازخرید می کنند. اگر این کار را بکنم، نفر بعدی من خواهم بود. متأسفم، ارزشش را ندارد.»

نگرش این زن، مظهر استفاده مدیریت ریاستی ،از روش بهبود مدیریت شرکت است.

زن در نشست هـا ،دهانش را می بندد.

اگر این کار را نکند ،مافوق هایش تصور میکنند از سیاست شرکت، انتقاد می کند.

شرکت فقط از دستان، او استفاده میکند و بس.

مغز او در اختیار شرکت ،است ولی قلبش را که شرکت، در این دنیای تجاری پر رقابت سخت، به آن احتیاج دارد، هرگز به شرکت نمی سپرد.

ولی ،عادت نه گفتن، به شرکتی که مدیریت ریاستی دارد، محدود نمی شود.

کارمندان، حتی در کاری که بابت آن پول می گیرند، ولی عملکردشان ،در آن کار قابل بررسی نیستف هم به نه گفتن ادامه می دهند.

آنها، به دلیل قابل بررسی نبودن، کارشان بر اثر زیاد بودن موارد، مشتریان را ناکام، و مستأصل میکنند.

کارکنان هتل ها، از نه گفتن به مشتریان لذت می برند.

«نه» همیشه مطمئن است، و آنها از نه، خیلی استفاده میکنند.

هر سال چند مورد ،از این «نه»ها را در هتل ها می شنوم؛

امسال تا الان، که ماه ژوئن است، سه بار نه شنیده ام.

هزینه این کارشکنی ،خیلی بالاست.

یادتان باشد، این قضیه نه تنها ،برای مشتریان بلکه، برای همکاران نیز که مثل مشتریان، قربانی کارشکنی می شوند، پیش می آید.

من و همکارم ،دکتر چستر کـاراس ،زمانی در یکی از هتل های بزرگ نیویورک، سمینارهایی برگزار می کردیم.

دفتر کاراس ،سه جعبه لوازم به نشانی هتل، فرستاده بود.

وقتی آنها را بررسی کردم، خواستم داخل شان را ببینم.

من این قدر، وارد شده بودم ،که تا دقیقه آخر صبر نکنم.

زنی در سالن همایش، هتل به من گفت :

لوازم در اتاق مرسولات، هستند؛

کاری که باید می کردم، این بود که به پیشخدمت ،زنگ بزنم و از او بخواهم، آن لوازم را به اتاق من، بیاورد.

در حالی که شروع کردم، به تلفن زدن از آن زن خواستم ،چند دقیقه پیش من بماند.

«الو من دکتر گلاسر هستم . سه جعبه با برچسب، سمینارهای مذاکره کاراس ،به نشانی هتل فرستاده شده است. می خواهم آنها را بیاورید به اتاقم.»

«باشه دکتر لطفاً دوباره ،برچسب آن را تکرار کنید. و بگویید بزرگ هستند یا کوچک.»

«ده اینچ ارتفاع، یک فوت عرض و ۱۸ اینچ طول دارند. با استنسیل روی آنها نوشته شده: سمینارهای مذاکره کاراس، اولین جعبه از سه جعبه، دومین جعبه از سه جعبه، و سومین جعبه از سه جعبه.»

آن مرد، سه دقیقه بعد به من زنگ زد، و گفت :

«ببخشید دکتر. اینجا جعبه ای نیست. اگر جعبه ها آمدند ،با شما تماس می گیرم.»

من بنا به تجربه ام گفتم، «بسیارخوب تو یکبار، نگاه کردی. دوست دارم، یک نگاه دیگر بیندازی؛ این دفعه کل اتاق، را نگاه کن. برای آن که مطمئن شـوم، منظورم را فهمیده ای، ممکن است یک بار دیگر بگویی، دنبال چه چیزی می گردی؟»

«حتماً دکتر. سه جعبه با برچسب سمینار کاراس، درست است؟» «بله کاراس. لطفاً یک، نگاه دیگر بینداز. یک هفته قبل از لوس آنجلس، فرستاده شده اند.»

این بار پنج دقیقه گذشت و بشاشانه، گویی با یک بچه شوخی می کند، گفت «متأسفم دکتر، اینجا جعبه ای نیست.»

من گفتم «فکر میکنم هنوز داخل انبار باشی.

ممکن است نگاه دیگری بیندازی؟ من واقعاً باید آنها را پیدا کنم.»

زن جوانی که کنارم،ایستاده بود طوری نگاهم می کرد، که گویی دیوانه شده ام.

آن مرد ،دوباره نگاه کرده بود، پس من چه می خواستم؟

این دفعه سی ثانیه، بعد زنگ زد.

دوباره بشاشانه و بدون عذرخواهی، با لحنی که گویی درحقم ،لطف کرده گفت

«آره دکتر، جعبه ها اینجا هستند. لعنتی ها درست زیرمیزم بودند. شما می خواهید آنها را کجا بیاورم؟»

از آن زن جوان، خواستم این ماجرا یادش بماند، و از مشتریانش بخواهـد،سمج باشند.

آن زن ،تعجب کرده بود ولی نه آنقدر، که از من بپرسد چطور

فهمیدم فجعبه ها آنجا بودند یا چیزی شبیه این.

البته من می دانستم ،گرفتن جعبه های مشتریان، از اتاق مرسولات برای او خیلی مهم نیست، و او کاری ،برای بهبود اوضاع نمیکند.

آن مرد ،و این زن هیچکدام ،شغل خود را ،در دنیای کیفی شان، جا نداده بودند.

و با آن شیوه ،که هتل مزبور اداره می شد، هرگز جا نمی دادند.

حتى این ماجرا، و هزاران ماجرای مشابه، که هر روز در دنیا اتفاق می افتند، بازتاب محیط های کاری هستند، که به شکل ریاستی اداره می شوند.

هیچکس، تا حالا برای آن مرد توضیح نداده، که کارش چیست ،و به او کمک نکرده، کارش را بفهمد و بهتر انجام بدهد.

زمانی که ،من با او حرف زدم، دیگـر بـرای چنین مداخلهای، دیر شده بود.

او هر مداخله ای، را انتقاد می پنداشت، و ممکن بود کمتر از قبل به خودش زحمت بدهد.

به دلیل شیوه خوشایند ،ایـن مـرد برای کنار آمدن، با ناتوانیش، فکر میکنم او هنوز خیلی، تحت تأثیر مدیریت ریاستی، قرار نگرفته بود ـ در مورد او، مدیریت اهمالکارانه درست تر است – و مدیرش احتمالاً، ایجاد چنین تغییری را ،می پذیرفت.

اما برای آن که، مدیریت هدایتی وارد محیط کار شود ،باید خیلی زحمت بکشیم.

یک گام بزرگ، در این راه، مطرح کردن یک روان شناسی، کاملا جدید در محیط کار و داشتن مهارت، استفاده از آن در محیط کار است.

به هر حال، اگر هتل مورد نظر این مرحله، را طی میکرد، پول بیشتری عایدش می شد.

 

(برگرفته از کتاب نظریه انتخاب )

برای دریافت مشاوره فردی

 به لینک زیر مراجعه کنید:

روان درمانی

برای مطالعه بیشتر :

بر روی عنوان های زیر کلیک کنید :

شخصیت ضداجتماعی

شخصیت بیکار

دستگاه خلاقیت

مجبورم همیشه از خواسته های دیگران تبعیت کنم

چرا همه را ازخودم دور میکنم؟

خواهش میکنم مرا تنها نگذار!

انتخاب رشته آگاهانه وهوشمندانه

پکیج و فرایند مشاوره انتخاب رشته کنکور

 مطالعه شرایط پزشکی تعهدی

مطالعه نکات مهم انتخاب رشته

شرایط-اختصاصی-دانشگاه-فرهنگیان

پکیج و فرایند مشاوره انتخاب رشته کنکور

جهت  دریافت وقت مشاوره تحصیلی

(برای انتخاب رشته درست، و اصولی زیر نظر کارشناسان مرکز فرح بخش )

به صفحه زیر مراجعه کنید: 

مشاور تحصیلی

دسترسی به پیج اینستاگرام مرکز

تهران، ضلع شمالی مترو صادقیه، خیابان ولیعصر، کوچه هفتم، پلاک ۲، ساختمان آریا، طبقه اول، واحد۳

nextpay_trust_logo

کلیه حقوق این سایت متعلق به
مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره فرح بخش
می باشد